تبليغاتX
احکام جوان
هر سوالی دوست دارید بپرسید....

سلام...

از غیبت های طولانی عذر می خواهیم...

ان شاء الله از این به بعد پر شور تر بتونیم در خدمت خدا و شما و خودمون باشیم...

یه نکته راجع به مسائل و فتنه های اخیر...

از معصوم(ع) سوال کردند که در فتنه ها چگونه حق را بشناسیم؟

فرمودند آنجا که فتنه ها غالب شدند و تشخیص حق و باطل دشوار شد و عقل قدرت تشخیص نداشت به ندای قلبت گوش فرا ده... زیرا قلبت هیچ گاه دروغ نمی گوید...

راستی بیایید یک شب هم به سخنان احمدی نژاد و هم به سخنان موسوی و هم به صحبتهای هاشمی و هم به صحبت های رهبری عزیز خوب گوش بدهیم و بیایید یک بار دیگر با توکل بر خدا تمام اتفاقات را مرور کنیم... آنجاست که ندای قلبمان را می شنویم...

من که امشب ندای قلبم را شنیدم... شما هم گوش فرا دهید... مطمئن باشید که پاسختان را خواهید گرفت...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:34  توسط مامانی و پسرش  | 

سلام...

با عرض معذرت بابت غیبت طولانی...

یادمه شخصی پیش یه اهل دلی رفت و گفت : من تا امروز حدود ۳۰ سال دارم و هنوز هیچ نماز و روزه ای رو انجام ندادم و به تکالیفم پای بند نبودم ... کلا با خدا خیلی رفیق نبودم ... ولی الان یه نگاهی کردم دیدم خیلی وقته که باید بر می گشتم و با خدا آشتی می کردم ... خیلی دیر شده ... یعنی چی میشه... میشه منم برگردم و با خدا رفیق  بشم یا این کوتاهی من تا این سن... دیگه راه بر گشت رو بسته...؟؟

اون صاحب بصیرت بهش گفت : اولا تو هر وقت بر گردی سمت خدا ... خدا خودش منتظرته و نه اینکه بعد از سالها دیگه از بندش خسته شده و یادش از اون رفته ... ولی باید کمر همت ببندی و تکالیف دینی قبلی رو جبران کنی ... مثلا شروع کنی هر روز علاوه بر نماز روزانت یه نماز قضا هم بخونی ... یعنی اگه تو ۳۰ سال دیگه زندگی کنی و این روش رو از پیش بگیری راحت اونا رو جبران می کنی ... واما اگه از حقوق مردم چیزی رو پایمال کردی باید بری و اونا رو راضی  کنی و حقوقشون رو بدی ... اگه گناهی هم کردی برو توبه کن که خدا خودش قول داده بندش رو ببخشه...

این و که گفت دیدم مرده رفت تو فکر... بعد گفت خوب اگه من ۳۰ سال دیگه زنده نمودندم چی ...

اون اهل معرفت گفت : ببین می تونی از همین الان وصیت کنی که اگه خدای نکرده مُردی و نتونستی تکالیفت رو ادا کنی ... سرمایه زندگیت رو بدن به کسایی که این کارا رو انجام می دن تا اونا برات انجام بدن... و این هم مثل همون که خودت انجام بدی قبول واقع می شه... البته فقط وقتی که زنده نباشی برات قبول میشه...

دیدم مرد یکمی فکر کرد و با یه شادی وصف ناشدنی از جاش پاشد و گفت من که رفتم آشتی کنون ... شما یادت نره دعام کنی ... دعا کن ما رو قبول کنن...

اون بنده خدا گفت ما محتاج دعاییم ... چون خدا فرمود : هر کس توبه ی واقعی کند نه تنها گناهش را می بخشم که به اندازه ی گناهانش برایش نیکی می نویسم....

خوب پس هر کی در اثر غفلتش بار گناهاش سنگین تر باشه بعد از توبه جلو تر از بقیه حرکت میکنه ... اما به شرطی که توبه ی اون توبه ی راستینی باشه و مورد قبول خدا قرار بگیره...

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 20:28  توسط مامانی و پسرش  | 

سلام...

یکی از عرفای اهل دل تعریف می کرد که :

 یه روز یه کسی به من گفت : کسی که غرق در راز و نیاز با خداست و داره با خداش عشق بازی می کنه و شب روز به فکر خداشه و همواره دلش به خاطر اون می تپه....مگه میشه عاشق یه انسان هم بشه و برای رسیدن به اون تلاش هم بکنه؟؟؟ مگه این معنی شرک ورزیدن توی عشق رو نمیده...مگه معنیه داشتن دو عشق رو درآن واحد نمیده؟؟؟

یه چند لحظه ای فکر کردم و جوابش و با استفاده از آموخته هام اینطوری دادم:

اگه انسان عاشق یه مرد یا یه زن بشه باید ببینه این عشقش چه طوریه...اگه دید اون عشق رو در کنار یا عرض عشق خدا قرار داده باید بدونه که شرک حساب می شه...اما اگه دید این عشق به یک انسان در طول عشق به خداست...هرگز شرک حساب نمیشه...

یه نگاهی به من کرد و گفت: ببین عمو برای من زیر سیکل صحبت کن...!!!!

منم یکم فکر کردم و گفتم:

ببین ...اگه دیدی عشقی که به یه انسان داری موجب میشه که از عشق خدا دور بشی ... یعنی می بینی به خاطر اون عشق رنگ اطاعت و عبودیتت کم رنگ شده و بعضی دستورات خدا رو به خاطر عشق به انسانت انجام نمی دی باید بدونی که عشقت یه شرک حساب میشه...اما اگه دیدی از شدت عشقی که به خدا داری می خوای یه عشق زمینی رو هم داشته باشی... یعنی به خاطر اینکه خدا می گه به بندگان عشق بورز و ازدواج کن و به همسرت مهربانی کن و لطف و صمیمیت رو توی کانون گرم خانواده پیاده کن   عاشق شدی....بدون که این شرک نیست و عین توحید و ایمان به خدای بی همتا و عشق مطلق فقط به ذات باری تعالی است... 

یه بار دیگه نگام کرد و گفت: یه مثال می زنی؟

منم گفتم : ببین اگه عشق به کسی باعث شد نماز اول وقتت عقب بیفته و یا اینکه باعث نگاه به نامحرم بشه معلوم که در عرض عشق به خداست...اما اگه دیدی عشق به کسی باعث شد نماز خون تر بشی و گناه کمتر بکنی و یک کانون خانواده رو تشکیل بدی ... بدون که در طول عشق به خداست...و مورد تایید خود خداست...

یادش بخیر اون روزا چه آدمایی پیدا می شدن...

والسلام 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:30  توسط مامانی و پسرش  | 

سلام و درود بر شما دوستان

عزیزی سوالی رو پرسیده بود که جوابش رو اینجا مینویسم تا شاید به درد  شما هم بخوره

پرسیدن :با توجه به اینکه در کشور ما دست کردن انگشتر طلا توسط جوا نان که تازه

ازدواج می کنند مر سوم است واین امر از نظر عموم برای مرد زینت محسوب نمی شود

 بلکه علامت اغاز  زنا شویی فرد است حکم چه میباشد

ما برای اگاهی شما سروران نظرات چند تن از مجتهدین رو نوشتیم :

حضرت ایت الله خامنه ای :استفاده از انگشتر طلای زرد توسط مردان در هر حال

 حرام است.

حضرت ایت الله مکارم شیرازی: به هر حال انگشتر طلا نوعی زینت است هر چند مفهوم

دیگری نیز در ان باشد بنا بر این نماز با ان باطل است.

حضرت ایت الله سیستانی :پوشیدن ان جایز نیست ونماز با ان باطل است هر چند زینت

حساب نشود .

حضرت ایت الله تبریزی:پوشیدن طلا برای مردان مطلقا جایز نیست و الله والعالم.

میدونیم که دینمون کاملترین دینه و همه حکم ها و حرفاش یه دلیل علمی  داره

 حالا یه چیزی براتون تعریف میکنم تا مثل من متوجه بشید چرا طلا برای اقایون حرا مه

چند سال قبل وقتی پسر ما مانی کوچیک بو د اونقدر کوچیک که هنوز تو بغل ما مانی بود 

مریض شد  ما مانی اونو برد دکتر. دکترش تخصص الرژی کودکان از امریکا داشت یه دکتر

خوب و با تجربه که زبون زد اون موقع بود .

اون موقع ها ما مانی برای خواص ان یکاد یه پلاک از ان یکاد به گردن پسرش

 اندا خته بود .

دکتر حین معا ینه چشمشش به طلا خورد و به ما مانی گفت :مگه شما مسلمان نیستی ؟

 ما مانی با تعجب گفت چرا هستم  مگه چی شده !

دکتر گفت: مگه نشنیدی طلا برا مرد حرامه ؟

ما مانی گفت: اره ولی این که یه بچه است!

دکتر گفت: فرقی نداره

گفت : طلا برا مردان حرامه چون براشون ضرر داره

ما مانی که هنوز با حیرت به دکتر نگاه میکرد گفت :چه ضرری؟

دکتر اون روز برا ما مانی توضیح دادکه:

طلا با وجودش بر بدن مردان باعث ضعیف شدن یک سری هورمونهای مردانه میشود که

برایشان احتیاج است و حتی گاهی باعث عقیم شدن مردان میشود و تذکر داد این در

 علم ثابت شده

ما مانی وقتی به اشتباهش پی برد همون جا پلاک رو از گردن پسر در اورد و خدا رو شکر

 کرد که به اشتباهش پی برده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 2:8  توسط مامانی و پسرش  | 

از بچگی هروقت از پدر مادر معلم یا هرکی میپرسیدم که مثلا چرا نماز صبح

دو رکعته یا ظهر چهار رکعته یا چرا سی روز روزه میگیریم و بیست روز

نمیگیریم یا چرا طواف هفت دوره هیچکی جوابی نداشت جز اینکه تعبدیه

وخدا اینطور خواسته ......

خلاصه شده بود خوره جونم و همیشه با این سوالا دست به گریبان بودم

هیچکی به خودش اجازه نمیداد بگه نمیدونم بلد نیستم یاد ندارم

خدایا یعنی تو جواب این سوالا رو ندادی و مارو معطل کردی ....

یه روز به مطلبی برخوردم از گفتار اهل بیت( ع) که میگفت: وقتی پدر ما آدم

 ابوالبشر دچار اون اشتباه اولیه شد و  به طرف اون درخت نهی شده رفت و

ازمیوه اون درخت خورد خدای اعلا فرمود: جون با پایت به طرف درخت رفتی

وبا دستت اون میوه رو گرفتی و با صورت و لبهات اونو خوردی وبعد هم که

فهمیدی اشتباه کردی دست روی سرت گذاشتی ازاین پس این دست وپا و

صورت و سر رو باید پاک وطاهر کنی .

خدا وضو رو به این شکل برای آدم وبچه های آدم مقدر ومقرر فرمود .

از اونجا بود که فهمیدم پاسخ تمام سوالاتم رو باید در کلام نورانی اهل بیت

جستجو کنم

تو هم سوالتو بپرس اگه یاد نداشتم با جرات میگم یاد ندارم تابعد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 3:2  توسط مامانی و پسرش  | 

یه روز یادمه می خواستم یه کاری رو بکنم...اما پدرم گفت

 نکن...در ظاهر پدرم اشتباه می گفت...اما من به خاطر احترام به

 اون انجامش ندادم...اتفاقا خیلی برام خوب شد...بعد از یه اهل دل

 پرسیدم می دونید جوابم و چی داد؟

بهم گفت ما موظفیم تکلیف رو انجام بدیم ...مطمئن باش نتیجه با

 ماست...حتی اگه در ظاهر به ضررت باشه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:47  توسط مامانی و پسرش  | 

امر به معروف ونهی از منکر  دلیل زنده بودن جامعه و شکوفایی آن است

پیامبر اکرم ( ص) فرمود: ( هر که امر به معروف می کند ،باید شیوه اش نیز

معروف باشد)

قرآن می فرماید : نیکی در این نیست که از بی راهه به خانه ها وارد شوید

، نیکی دراین است که از راه آن وارد شوید.

آری برای هرمعروف ومنکری ، از هر شخصی درهر مکانی وهر زمانی،

شیوه ای خاص لازم است که اگرمراعات نشود ، امکان دارد اثر منفی دهد.

تقریبا ۲۱ شیوه برای امر به معروف و نهی از منکر گفته شده

که بهترین شیوه  ائینه وار بودن می باشد

حدیثی از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: ( المومن مراه المومن ) مومن

آئینه مومن است .

اگر در این حدیث کوتاه دقت کنیم، نکاتی درباره شیوه امر به معروف درک

می کنیم ؛ از جمله :

۱- آئینه از روی صفا عیب را می گوید ، نه از روی انتقام ، غرض وکینه

۲- آئینه زمانی عیب را نشان می دهد که خودش گردوغبار زده نباشد.

۳- آئینه مراعات مقام ومدال را نمی کند.

۴- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست ،نشان نمیدهد.

۵- آئینه همراه با نشان دادن عیب ،نقاط قوت را نیز نشان میدهد.

۶- آئینه عیب را روبرو می گوید نه پشت سر.

۷- آئینه عیب را بی سروصدا می گوید.

۸- آئینه عیب را در دل نگه می دارد و همین که از کنارش رد شدی عیب از

صفحه اوپاک می شود.

۹- آئینه را اگر شکستی ، خرده های آن هم زشت و زیبا را نشان میدهد.

مومن را اگر شکستی وتحقیرکردی ،باز دست از حرفش بر نمی دارد .

۱۰- اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح کنم ،؛ نه آنکه آئینه را

بشکنم .

آری! اگر مسلمانی نهی ازمنکر کرد ،شما گناه را از خود دور کن وبه انتقاد

کننده اعتراض نکن.

ای غزالی گریزم از یاری که اگر بدکنم نکو گوید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 2:29  توسط مامانی و پسرش  | 

ماه رمضون خیلیا روزه میگیرن...

خوش به حالشون...

بعضیا از لج نظام روزه نمی گیرن...می گن این نظام خوب نیست و از این حرفا...بعضیا از لج باباشون....بعضیا از لج فامیلشون...بعضیام از لج روحانی سر محلشون... نمیدونم...اما یه روز یه نفر به من گفت ... با هر کی لجی باش...ولی چرا تلافیش و سر خودت در میاری...چرا می خوای هم از دیگران بخوری هم از خودت و هم از خدات...؟؟؟

دیدم راست میگه....گفتم به کوری چشم دشمنان خودم و خدا حالا هر کی میخواد باشه چه ایرانی چه آمریکایی روزه رو می گیرم...

تا کور شود هر آنکه نتواند دید....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 23:53  توسط مامانی و پسرش  | 

سلام به تمام دوستان یار و همراه خودمون که الان از وبلاگ ما دیدن می کنن....

یادمه یه روز یه بنده خدایی گفت :((تقلید کار میمونه و انسان نباید از کسی تقلید کنه))

اون اولش من از حرفش خوشم اومد و به هر کی که از مراجع تقلید می کرد می گفتم مگه میمونی ؟؟!!!

یادمه توی همون سالا وقتی به یه نفر گفتم مگه میمونی هیچی بهم نگفت...فقط بهم اشاره کرد تا باهاش برم...منم راه افتادم دنبالش تا ببینم محکوم میشه یا نه...خلاصه مارو دو ساعتی دنبال خودش کشید و هی این ور و اونور برد...از بازار بگیر تا کوچه و محله های جنوب شهر و .... خیلی خسته و کوفته شده بودم ... یه جایی یه بنده خدایی یه آب سرد کن گذاشته بود و روش با خط قرمز نوشته بود سلام بر حسین...ما رو می گی تا چشممون به آب سرد کن افتاد شروع کردم آب خوردن...یه دفعه یکی از پشت زد رو شونم گفت آهای آقا پسر چرا آب می خوری ... مگه نمی دونی که میمونا وقتی تشنشون میشه آب می خورن....!!!

آقا ما رو می گید تازه حکمت یه صبح تا ظهر توی کوچه های داغون پایین شهر رو زیر این آفتاب داغ راه رفتن رو فهمیده بودیم...یه دفعه آب پرید تو گلوم و شروع کردم سرفه کردن که دیدم یه نگاه عاقل اندر سفیه متوجه منه... خلاصه اون روز گذشت و من دیگه اون بنده خدا رو ندیدم و فقط یه یادگاری ازش داشتم که اگه کاری رو حتی میمون انجام میده این استدلال خوبی نیست که بگیم انسان حتما نباید انجام بده و کاری رو باید انجام داد که فقط خدا و اولیائش دستور دادن نه حرفی رو که فقط عقل ناقص بشری استنباط کرده...

آخه می دونید میمونا جفت گیری هم می کنن ... اگه قرار باشه انسان کارای میمون رو انجام نده فکر می کنم تا چند سال دیگه نسلش منقرض میشه....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:22  توسط مامانی و پسرش  | 

سلام به تمام دوستان...

در این وبلاگ سعی میشه به تمام سوالات شرعی شما پاسخ داده بشه و سعی می کنیم طوری گفته بشه که نظرتون راجع به احکام یک موضوع کم اهمیت و بی روح نباشه و از یافتن پاسخ سوالاتتون احساس لذت کنید...

برای خانم ها محقق خانم و برای آقایون محقق آقا داریم...

پس مطمئن باشید که سعی ما در ارتقاء سطح دانسته های دینی شماست...اما با روشی متفاوت...

یا علی

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:57  توسط مامانی و پسرش  |